• یکشنبه / ۱ تیر ۱۳۹۹ / ۱۱:۲۱
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد خبر: 99040100316
  • منبع : نمایندگی دانشگاه اصفهان

گفتگویی به مناسبت روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی؛

آنچه باید پیش از تبلیغ دین بدانیم

آنچه باید پیش از تبلیغ دین بدانیم

ایسنا/اصفهان یک پژوهشگر مطالعات تطبیقی ادیان می‌گوید: تنها با شناخت اصل دین است که می‌توان منظور خدا را از امر وحیانی فهمید و بعد بر اساس آن  فهم، بین گذشته و امروز تطابق برقرار کرد، وگرنه اگر صرفاً پیاده کردن صورتِ ظاهر و کلمات وحیانی اصل و اساس قرار بگیرد، امروز ما باید با اسب و شمشیر بجنگیم! چطور عقل سلیم که می‌پذیرد دیگر شمشیر در این دوران کارایی ندارد و باید با ابزاری روزآمد جهاد کرد، در مورد ضرورت بازنگری حقوق زنان این قاعده را نپذیرد؟ در اینجا قطعاً باید از علم تطبیق مدد جست.

علیرضا فرهنگ، معتقد است که کار تبلیغی در حوزۀ دین نیازمند شناخت درست و دقیق، از شرایط دورۀ پدید آمدن دین و تطبیق آن با شرایط زمانۀ امروز است. او می‌گوید اکثریت مردم در امر شناخت دین به الگوها توجه دارند و اقلیت از روش عقلانی برای نیل به این مقصد بهره می‌برند، به همین دلیل باید به الگوها توجه بسیار داشت و هم‌چنین، تأکید می‌کند که این الگوها لزوماً افراد انسانی نیستند؛ بلکه بهتر است سازمان‌ها و احزابی باشند که با انسجام، برنامه و بهره‌گیری از تعداد مکفی متخصصین در شاخه‌های مختلف از پس فرآوری و جمع‌بندی حجم سرسام‌آور از اطلاعات دنیای پیچیدۀ امروز برآیند و انتخاب‌های مطمئنی را در پیش روی افراد حقیقت‌جو قرار دهند.

 یکم تیرماه که در تقویم ما روز «تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی» نام‌گذاری شده، بهانۀ گفتگوی مفصل ایسنا با این دانش آموختۀ دکتری و پژوهشگر مطالعات تطبیقی ادیان است.

تبلیغ دین به دانش خاصی نیاز دارد؟

اگر تبلیغ را به معنی معرفی چیزی «همان‌گونه که هست» در نظر بگیریم، مسلماً باید نسبت به آن چیز، شناخت مکفی داشته باشیم وگرنه تبلیغ ما به منزلۀ تخریب خواهد بود؛ دین، مثل شئ نیست که افراد مختلف با لمس کردن بتوانند به‌راحتی به توافقی در زمینۀ شناخت آن برسند بلکه یک  امر نامحسوس متافیزیکی است که هر دین‌شناس به‌تناسب فهم خود قرائت متفاوتی از آن خواهد داشت. تطبیق این قرائت‌ها با اصل دین نیز بسیار دشوار و نیازمند تسلط بر علوم بسیاری است.

یکی از اشتباهات بزرگ در شناخت دین این است که بخواهیم قرآن و سنت‌های زمان پیامبر را با معیارهای سال ۱۳۹۹ بسنجیم. در واقع بدون در نظر گرفتن معیارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی زمان پیامبر (ص)نباید دین اسلام را قضاوت کرد. مثلاً وقتی می‌خواهیم نظر دین اسلام را دربارۀ حقوق زن اعم از ارث، دیه، حق شهادت و... بدانیم باید به زمان پیامبر برویم و در ظرف زمان خود این مسائل را مورد بررسی قرار بدهیم.

قدم دوم برای تبلیغ درست دین این است که ما نسبت به زمان خودمان هم شناخت کافی داشته باشیم؛ یعنی در مثال فوق بدانیم نقش زن یا مرد در عصر حاضر و در جامعۀ هدف، نسبت به صدر اسلام و جامعۀ مبدأ، دچار چه تحولاتی شده است و سپس در گام سوم برای تطبیق این دو با هم اقدام کنیم.

در قدم اول است که با شناخت اصل دین، می‌توان منظور خدا از امر وحیانی را فهمید و بعد بر اساس آن منظور، بین گذشته و امروز تطابق برقرار کرد و در جهت تحقق منظور خدا کوشید وگرنه اگر صرفاً پیاده کردن صورتِ ظاهر و کلمات وحیانی اصل و اساس قرار بگیرد، امروز ما باید با اسب و شمشیر بجنگیم! چطور عقل سلیمی که می‌پذیرد دیگر شمشیر در این دوران کارایی ندارد و باید با ابزاری روزآمد جهاد کرد، در مورد ضرورت بازنگری حقوق زنان این قاعده را نپذیرد؟ در اینجا قطعاً باید از دانش تطبیق مدد جست.

دربارۀ این تطبیق بیشتر بگویید.

دانش تطبیق دانش فوق‌العاده مهمی است که از طریق شناخت نمادهای دینی و فهمِ درزمانیِ آن‌ها، که امروزه توسط مطالعات تطبیقی ادیان و علم هرمنوتیک امکان‌پذیر است، به کشف منظور خدا از تشریع دین می‌پردازد و سپس با شناخت شرایط فرهنگی هر دوره، می‌تواند امر دینی و منظور الهی را با شرایط آن دوره تطبیق دهد. مقدمات معرفی و تبلیغ دینِ حقیقی در هر زمان، داشتن چنین علمی است. کسی که به چنین شناختی نرسیده باشد در واقع به حقیقتِ سامانمند دین نرسیده است، پس چگونه می‌خواهد آن را تبلیغ کند و تبلیغ او چه اثر مثبتی خواهد داشت؟

به گفتۀ مولانا: «چون به بستانی رسی زیبا و خوش، بعدازآن دامان خلقان گیر و کش.» ابتدا باید آن بستان را شناخت و زیبایی آن را به جان دریافت و بعد دیگران را به لذت بردن از آن دعوت کرد؛ کسی که به دلیل ناتوانی در شناخت و تطبیق دین با زمانه دچار تناقضات بی‌شمار است چه تحفه‌ای را می‌تواند به دیگران تقدیم کند؟

با چه روش‌هایی می‌توان دین را شناخت و تبلیغ کرد؟

مکانیسم‌های تبلیغ دینی اساساً دو گونه‌اند؛ یکی عقلانی است که در آن از مرجعیت هنجاری یا Normative Authority بهره‌گیری می‌شود؛ در این مکانسیم، شخص بر اساس معیارهای فطری و عقل طبیعی به بررسی کتاب خدا، تفسیر، علم کلام، تاریخ و ... می‌پردازد تا دریابد که اسلام چه می‌گوید؛ این روش بسیار پرزحمت است، به همین دلیل اکثریت مردم و حتی نخبگان علمی جامعه به دلیل وقت بسیاری که می‌طلبد، در این مسیر قدم نمی‌گذارند و حتی بسیاری از برنامه‌ها و میزگردهای این‌گونه که در صداوسیما پخش می‌شوند، اگرچه که هزینه و زحمت زیادی نیز صرف آن می‌شود، مخاطب قابل‌توجهی ندارند.

اما مکانیسم دیگر که مردم بیشتر به آن اعتنا می‌کنند مکانیسم عملی_اخلاقی است که در آن از مرجعیت عِلّی یا Causative Authority استفاده می‌شود. یعنی وقتی برای کسی اثبات می‌شود که فلان فرد خوب است، آنچه آن فرد می‌گوید و آنچه انجام می‌دهد به معیار و الگویی برای خوب بودن تبدیل می‌شود. مثلاً وقتی در مجلس شورای اسلامی می‌بینیم که بحث و اختلاف‌نظری پیش می‌آید، اگر قولی از امام خمینی دربارۀ آن مسئله نقل شود، طرفین در برابر آن سخن تمکین می‌کنند بی‌اینکه حتی به درست بودن یا نبودن آن فکر کنند؛ چون در اینجا امام خمینی الگوی مرجع است. در اغلب موقعیت‌ها افراد ترجیح می‌دهند با به کار انداختن اندکی از توان عقلی، یا با اعتماد به اقوال دیگران، یک الگو و اسوه پیدا و به او اعتماد کنند و بدین طریق از زحمت کار عقلانی خلاصی یابند و به‌نوعی او را وکیل خود سازند.

دین ما کدام‌یک از این روش‌ها را می‌پسندد؟

در قرآن به هر دوی این روش‌ها اشاره‌شده است. دربارۀ «روش عقلانی» یک جا در آیۀ ۴۶ سورۀ سبا می‌خوانیم: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَیٰ وَفُرَادَیٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا» یعنی «بگو من شما را فقط به یک حقیقت اندرز می‌دهم [و آن] اینکه دو دو و یک یک برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید» و یا در آیۀ ۱۰۸ سورۀ یوسف آمده: «قُلْ هَٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ عَلَیٰ بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی» یعنی «بگو این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایه بصیرت و بینایی به‌سوی خدا دعوت می‌کنیم.» 

دربارۀ روش عِلّی نیز که با تکیه‌بر الگو پیش می‌رود، در آیۀ ۲۱ سورۀ احزاب می‌خوانیم: «لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرجُو اللَّهَ وَالیَومَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثیرًا» یعنی «همانا برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آن‌ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.». حتی در برخی شرایط خاص، مثلاً در داستان همراهی حضرت موسی (ع) و حضرت خضر(ع) در سورۀ کهف، تعطیلی مطلق امر عقلانی و تبعیت محض تأکید می‌شود.

پیامدهای استفاده از روش علِّی چیست؟

یکی از مهم‌ترین ویژگی مردم جامعه ما این است که  به رفتار توجه می‌کنند نه سخن، به‌طوری‌که اگر مبلغان دینی بهترین و شیواترین سخنان را هم بیان کنند، کافی است مرتکب عملی اشتباه یا خلاف سخن‌شان شوند تا اثر تمام آن گفته‌ها نزد مردم باطل شود و حتی بدتر از آن اینکه اعتبار دینِ مورد تبلیغ نیز زیر سؤال برود؛ توجه به این امر در بحث تبلیغ دین بسیار مهم است، به‌ویژه وقتی امام صادق (ع) نیز توصیه کرده «کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم» یعنی «مردم را با چیزی غیر از زبان به دین دعوت کنید.»

مولانا نیز با توجه به همین نوع مرجعیت می‌گوید:

گفت پیغمبر علی را کای علی

شیر حقی پهلوان پردلی

لیک بر شیری مکن هم اعتماد

اندر آ در سایهٔ نخل امید

اندر آ در سایهٔ آن عاقلی

کش نداند برد از ره ناقلی

ظل او اندر زمین چون کوه قاف

روح او سیمرغ بس عالی‌طواف

....

هر کسی در طاعتی بگریختند

خویشتن را مخلصی انگیختند

تو برو در سایهٔ عاقل گریز

تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز

از همه طاعات اینت بهتر است

سبق یابی بر هر آن سابق که هست...

گریختن در سایۀ عاقل، همان تکیه‌بر مرجع عملی-اخلاقی است که در داستان موسی (ع) و خضر نیز به آن اشاره شد.

آیا این روش با آن جملۀ امام علی (ع) که نظر کردن به سخن گفته‌شده را به نظر کردن در گویندۀ آن سخن ارجح می‌داند، تقابلی ندارد؟

جملۀ مشهور «انْظُر اِلی ما قالَ و لا تنظُرْ الی مَنْ قال» از امام علی (ع)   نیز ناظر بر همین دو روش است. کسی که از قوۀ عقلانی خود به درستی مدد می‌گیرد، باید به «ما قال» یا «آنچه گفته می‌شود» توجه کند؛ چنان‌که در فقه شیعه نیز می‌گوییم مجتهدین جایز به تقلید نیستند؛ بدیهی است که این روش، روش مستحکم‌تری است اما بیش از ۹۵ درصد مردم  جامعه امروز ما که به این مرجعیت عقلانی نرسیده‌اند، نگاهشان به «من قال» یا «کسی که می‌گوید» است.

اگر سال ۱۳۵۷  پویش عظیمی ایجاد شد و انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت، تحت تأثیر همین مرجعیت علّی و اعتماد به شخصیت امام خمینی بود، امروز نیز جامعۀ ما از این حیث رفتار مشابهی دارد و به همین خاطر است که الگوهای دینی، بسیار موردتوجه و گاه بسیار موردنقد هستند چراکه انتظارات زیادی از آن‌ها وجود دارد. در این شرایط حتی اگر تنها ۵ درصد از الگوهای دینی هم رفتاری نادرست داشته باشند، کافی است تا کل وجهۀ دین تخریب شود و هزینه‌های بسیاری که برای تبلیغ دین صرف می‌شود، بی‌حاصل گردد.

آیا الگوهای فردی متکثر، جامعه را دچار تشتت آرا نمی‌کنند؟

جهان امروز ما جهان پیچیده‌ای است که رسانه‌های مختلف در آن دائم در حال تولید و انتقال اطلاعات‌اند و به همین دلیل تشخیص امر درست و انتخاب آن برای مردم سخت‌تر شده است. در بحث تبلیغ دین ما باید انسان امروز و وسعت و کثرت اطلاعاتی که به او داده می‌شود را درک کنیم و ایمان بیاوریم که تمام دانش مورد نیاز برای زندگی دینی یک جامعه نمی‌تواند نزد یک، دو یا  حتی ده نفر باشد. برای نمونه بگویم بنده در زمینه رشتۀ تخصصی خود هرماه دو کتاب می‌توانم بخوانم درحالی‌که هرماه ۲۰۰ کتاب در این زمینه منتشر می‌شود و به همین دلیل همیشه عقب هستم. تنها زمانی می‌توانم به دانش روز برسم که عضو یک سازمان یا گروه با حضور ده‌ها پژوهشگر متخصص در همین رشته شوم و با هم تبادل اطلاعات داشته باشیم تا از دل این تحقیق و گفتگوها یک نظر درست و قابل‌اتکا برای بهره‌برداری مردم بیرون بیاید.

با این مقدمه به یک ضرورت مهم به نام «کار جمعی» می‌پردازم. این کار جمعی، سازمانی یا حزبی در همۀ زمینه‌ها باید وجود داشته باشد. برای مثال بخش بزرگی از اهل تسنن، دانشگاه الازهر را به‌عنوان یک مرجع پذیرفته‌اند و وقتی یک نظر فقهی از دل این دانشگاه که درون خود ده‌ها پژوهشگر و دانشمند در رشته‌های مختلف دارد بیرون می‌آید، برای جامعه اعتبار بیشتری دارد تا وقتی‌که یک متکلم یا فقیه به‌تنهایی یک نظر صادر کند.

در احکام بهداشتی که در گذشته ساده‌تر بود ممکن بود یک فقیه بتواند نظر دهد اما امروزه با پیچیده و تخصصی شدن علوم بهداشتی و پزشکی، ده‌ها و صدها نظر تخصصی و گاه ضدونقیض دربارۀ موضوعات مختلف مثل همین بیماری همه‌گیر وجود دارد؛ پس در چنین شرایطی برای فقهای ما ریسک بزرگی است که به حضور یک پزشک در تیم مشاور خود اتکا و اکتفا کنند و شایسته‌تر است که نظام صدور فتاوی و اصول عقاید به سمت کارهای جمعی، تخصصی و تیمی برود.

همان‌گونه که حتی در اصناف نیز شاهدیم، برای اندیشمندان ما، چه دین‌شناس، چه روان‌شناس و چه جامعه‌شناس قطعاً بهتر است که به‌جای راه‌اندازی سایت‌ها و صدور نظریات شخصی و متشتت چه در مسائل دینی و چه اخلاقی و اجتماعی، اقدام به تشکیل مجامع و سازمان‌هایی کنند که نظرات و آرای شان پس از پخته شدن در فرآیند بررسی و اجماع فقهی، علمی، تخصصی و پژوهشی به مردم عرضه شود؛ چراکه طبع مردم حین برخورد با ده نظر متفاوت، حیران می‌شود و بسیار اتفاق می‌افتد که به هیچ‌یک از آن ده نظر رو نمی‌کند بلکه به دنبال یک روش یازدهم که دور از انتظار است و ممکن است اصلاً دینی نباشد بلکه ضد دینی نیز باشد میل می‌کند.

بپذیریم یا نه، خلأ چنین مجامع، سازمان‌ها و احزابی در بحث تبلیغات دینی ما به‌شدت احساس می‌شود؛ هرچند از سوی برخی از مجامع، کارهای پژوهشی جمعی خوب و ارزشمند ولی اندک و پراکنده صورت می‌گیرد اما ضروری است که اهم نظرات دینی از طریق گروه‌ها عرضه شوند نه افراد.

در قرآن نیز بر این کارهای جمعی تأکید شده و خداوند در آیه ۵۶ سورۀ مائده صراحتاً از «حزب‌الله» نام می‌برد که معنی گروه را می‌رساند: «وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا، فَإِنَّ حزب‌الله هُمُ الْغَالِبُونَ» یعنی «و هر کس که خدا و رسول و اهل ایمان را یار خود داند (پیروز است چراکه) تنها گروه خدا غالب خواهد بود» یا جای دیگر در آیۀ ۲۹ سورۀ حجرات به این الگوی جمعی منسجم و هماهنگ برمی‌خوریم: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» یعنی: «محمد(ص) فرستاده خداست و یاران و همراهانش، بر کافران بسیار قویدل و با یکدیگر بسیار مهربان‌اند» در آیۀ دوم سورۀ مائده نیز خطاب «وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَیٰ» یعنی: «و همدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید» ناظر بر همکاری و همیاری است؛ تمام این آیات و آیاتی مشابه به ما ایدۀ شکل‌گیری احزاب دینی یا سازمان‌های تبلیغی علمی توانمندی را می‌دهد که ضرورت جامعه است.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.