• دوشنبه / ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ / ۱۱:۴۸
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد خبر: 1400032417394
  • منبع : نمایندگی دانشگاه اصفهان

نگهبان چهارباغ

نگهبان چهارباغ

ایسنا/اصفهان توی چهارباغ راه می‌رفت و صدایش را طوری تاب می‌داد توی دهانش که می‌شد شبیه شاگرد راننده‌ها، وقتی عبارت «اصفهان_تهران» را پشت سر هم تکرار می‌کنند، یا راننده وانت‌ها، که سر ظهر «آهن‌پاره» خریدارند، اما با همه آن‌ها فرق داشت، چون با صدای بلند می‌گفت: «مطالعه، مطالعه»

رد می‌شد و بی‌اعتنا به همه، حرفش را می‌زد و چشم عابران چهارباغ را دنبال خودش می‌کشید. نگهش داشتم و گفتم: «چرا این کار را می‌کنید؟» یکپارچه جواب شد، حتی برای سؤال‌هایی که خودش می‌پرسید: «هر کسی که مسلمون باشه باید حداقل یه جزئی قرآن رو در شبانه‌روز که ۲۴ ساعته مطالعه کنه.

که چی بشه؟ که بفهمه برای چی زندگی می کنه. که بفهمه الانش و آینده‌اش چی میشه. وقتی در شبانه‌روز یک جزء بخونی، فردا بری یک جزء دیگه بخونی، بعد از سی روز که تمام شد و دو مرتبه خوندی، پرده‌ای از صورتت برداشته میشه که چیزی که قبلاً نمی‌دیدی رو می‌بینی. در حینی که این مطالعه تکرار بشه، پرده‌برداری‌های بیشتری میشه، شرطش اینه که مداومت داشته باشی.

چرا؟ چون فاصله که بینش بیفته، یه مقدار نسیان میاره.

نسیان یعنی چی؟ یعنی فراموشی. برای چی وقتی انگلیسی می‌خونی میگن پیلیز ریپیت؟ به خاطر موندگار شدنه. بهترین روش برای آیندۀ کشور مطالعۀ کتاب این کشوره و بهترین کتاب این کشورم قرآنه، بهترین روش مطالعۀ قرآنم، مطالعه با دستور زبان قرانه.

دستور زبان قرآن چیه؟ و رتل القران ترتیلا.

چرا؟ چون ماندگاریش بیشتره.

و رتل یعنی چه؟ یعنی با آرامش و تکرار خوندن. وقتی اینطور خوندی خودت آینه می‌شی و هر چیزی در ذهنت مثه آینه می‌شه. هم خودتو توی این آینه می‌بینی، هم آینه رو. چقدر تفاوتشه؟»

در فاصلۀ کوتاهی که برای گفتن جملۀ بعدی نفس می‌گرفت، پرسیدم: «شما نذر دارید در چهارباغ راه بروید و بگویید مطالعه؟» گفت: «نه، من وظیفه دارم» و ادامه داد: «من تکلیف خودم می‌بینم. هر انسان مسلمانی اگر به فهم قران برسه، می‌رسه به یه آیه: امت برتر، امربه‌معروف فراموش نشود. در امت پیغمبر باید کسانی باشن که برای دیگران موضوعات مختلف رو بگن. به خاطر بازخوانی روزمره. به خاطر اینکه ما از خدا درخواست می‌کنیم که ما رو به خاطر خطاها و نسیانمون مواخذه نکنه. خدا گفته منو بگردید پیدا کنید. گشتن و پیدا کردن همین جاست و اگر نسیان به ما وارد بشه خسارت سنگینی می‌دیم. ما یاد گرفتیم از هم انتظار خوبی داشته باشیم اما همونو از خودمون دور می‌بینیم. باید به دیگران یاد بدیم، اگر هر کس به دیگری چیزی یاد بده چیزی برای زیر خاک رفتن و فاسد شدن و از دست رفتن پیدا نمیشه.»

گفتم: «هر روز علیه نسیان در چهارباغ قیام می‌کنید؟» جواب داد: «اگر در روز فرصتی بشه میام. من یه مدت در قم اطراف حرم این کار رو انجام می‌دادم، اما چیزای دیگه می‌گفتم. بستگی به موقعیت داره. در چهارباغ این که میگم جواب میده. خدا هر چیزی رو جفت آفریده. هر چیزی تکراریه، قابل پرستش نیست. چیزی که باید پرستش بشه خدای یکتاست که درون شماست. خیلی از کارها هست مثل غیبت کردن، ناسزا گفتن که پدر و مادر انجام میدن، اما اگر بچه‌شون انجام بده ناراحت میشن.

چرا؟ چون ته دلشون می‌دونن این کار بده. می‌دونن اگه زیاد شد عذابش زیاده، اما باز تکرار می‌کنن.

چرا؟ چون خدا رو فراموش می‌کنن. این بچه آینه میشه و تکرار می‌کنه و یاد پدر و مادر میاره که چه کردن.

باید برگردیم به اصل خودمون. اگر برگشتیم درست میشه. اگر حرف درستو یه نفر زد باید ۱۰ نفر دیگه هم تکرار کنن، اما من میگم «مطالعه، مطالعه» و بقیه چیزی نمی‌گن. یکی هم که میگه، میگه گوشت کیلویی ۱۲۰ هزار تومنه چی میگی؟! بهش میگم اگه امربه‌معروف کردی اینجا میشه عاشورا و تو کار دوستای امام حسینو تکرار می‌کنی، اما اگه نکردی، اشتباه دشمنای امام حسینو تکرار می‌کنی.»

«از اینکه مردم نسبت به این کار به شما بی‌تفاوت‌اند ناراحت نمی‌شوید؟» به سؤالم اینطور جواب داد: «چرا والا.»

گفتم: «دلیلش را چه می‌دانید؟» گفت: «نسیان. اگه این آدما رو با قران بیدار کنیم موتورشون روشن می‌شه و روی ریلی که قران چیده راه می‌افتن. اما الان شما به هر کس نگاه کنی می‌بینی راه خودش رو می‌ره و به بقیه می‌گه به تو چه؟

چرا؟ چون اونم می‌خواد نظر خودشو داشته باشه.»

در همین حین، به مردی که از کنار ما رد می‌شد و سیگار دستش بود، گفت: «نو اسموکینگ، نو اسموکینگ» و وقتی او دستش را توی هوا تکان داد و رفت، رو به من کرد و ادامه داد: «عمداً انگلیسی میگم. در کتاب هست که روزی میاد که انسان بالای سرش دود و آتش جمع میشه. مشت نمونۀ خرواره. این ظلمه. این عیبه اما همه جرئت نمی‌کنن مثه من این حرفو بزنن. حرف من اینه که دونه‌ای که ۱۴۰۰ سال پیش کاشته شده، باید بار داشته باشه که دوباره کاشته بشه. الان بار نداره، بار نداره.

چرا نداره؟ نسیان، نسیان. انسان باید به فطرتش رجوع کنه. من بارها از این موضوعا حرف زدم. تا می‌تونی انتقال بده خانوم. ببخشید که خیلی حرف زدم.»

داشت می‌رفت که گفتم: صبر کنید. خودتان را برای ایسنا معرفی نکردید آقا. پاسخ داد: علی مهرابی هستم، اهل خمینی شهر و شغلم فعلاً نگهبانی است. بعد، صدایش دوباره پیچید توی نسیان چهارباغ: «مطالعه، مطالعه...»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.